تبليغاتX
صفحه فرهنگی سیاه مشق

صفحه فرهنگی سیاه مشق

Siah Mashgh Cultural Magazine

ازدواج جوانان !!؟؟ تعجب و سوال

متاسفانه هنوز ازدواج براي عده كثيري از جوانان اين مرز و بوم امري مشكل است .

يكي از مشكلات ازدواج براي جوانان مشكل ( به قولي ) رودربايستي است كه با خانواده هاشون يا به طور كل جامعه شون دارند .

نه فقط از يك سو بلكه از دو طرف ... !!!

منظورم از دو سو اين هست كه گاهي كم رويي باعث مي شه تا خانواده ها زمان به بلوغ فكري رسيدن فرزند جوان خودشون را ندونن كي هست و گاهي پر رويي بعضي فرزندان براي خانواده ها مشكل ساز مي شه ... تا همينجا داشته باشيد چون امروز نيومدم حرف بزنم ... امروز نوشتم كه بشنوم

سوالم هم اين هست ...

1. نظر شما در اين مورد چيه ؟

و ... 2. فرهنگ اروپايي و آمريكايي در اين مورد مشكل را حل كرده يا نه ؟ ( البته در مورد آمار ازدواج و طلاق هاي ثبت نشده در اين كشور ها هم فكر كنيد !!! )

با تشكر ... آويژه

برای آشنایی با این نویسنده کلیک کنید .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:56  توسط آویژه  | 

من حرف دارم ( نقد نویسی 2 )

امادر مورد مطلب قبلی نقد نویسی باید بگم که اصلا به کل یادم رفت بیام و بنویسم

چند وقتی می شه که کتاب را تموم کردم

کتاب خوبی بود خیلی زیبا بود یکی از ویژگی های زیبای اون این بود که نویسنده و به دنبال آن کتاب به زیبایی فکر خواننده را دنبال خودش می کشوند وجود واژه هایی مثل ( کلید ) که دنیایی از تفکر در ماورا خود داشت خود چند صفحه ای خواننده را به آب و آتش می نشاند تا ادامه دهی تا به داستان توجه بیشتری نشان دهد

نویسنده کلید را ختم نمی کند بلکه خیلی خوب آن را ادامه می دهد لوس نمی شود اما ادامه پیدا می کند ماجرای کتاب با دفتر سیاه و خواندن آن و عواقب مطلع شدن از راز های آن است که زیبا می شود که خواننده را تا انتهای کتاب همراهی می کند و بالاخره هم همان دفتر سیاه هست که سر و ته داستان را جمع می کند

امیدوارم که مطالب خوبی را در مورد کتاب من حرف دارم نوشته خانم وکیلی عرض کرده باشم و باز هم توصیه می کنم این کتاب را بخوانید به نظر من که شاید صاحب نظر هم نباشم دانشنامه مناسبی برای نویسندگان اهل ذوق است .آموزشی همراه با تجربه برای جذاب کردن داستان

فعلا در پناه خدا شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:51  توسط سردبير  | 

چی می خوای ؟؟؟

نمی دانم چه بنویسم فقط دلم نوشتن می خواد فقط می خواهم به پیش بروم تا کجا نمی دانم به کجا را هم نمی دانم نه هدف دارم نه نهایت فقط می دانم که از تنها چیزی که نمی ترسم از نوشتنه  

دلم از زندگی گرفته است از این تکراری بودنه نمی دونم این یعنی زندگی این یعنی همون فرصت طلایی همون فرصتی که هر آدم فقط یه بار تجربه اش می کنه

من می خوام بهتر تعریفش کنم این یعنی همون فرصتی که توی تکرار های ملال آور خستگی میاره

اگر زندگی این تکرار پوچه که همون سرنوشت یزید برای اکثر آدمها کافی بود ...!

من یکی که از زندگی سیرم فقط گیجم و نمی دونم چرا بهش چسبیدم چرا از تموم شدنش می ترسم نمی دونم

اصلا ما آدما چی می دونیم هان ؟

می دونیم که باید زندگی کنیم این یکی را می دونیم که کاش این را هم نمی دونستیم

کاش زندگی را که شیوه ای برای بهتر شدن و کمال یافتنش بلد نیستیم اصلا به کل بلد نبودیم

بعضی وقتها مثل الان آرزو می کنم که دو سه هزار سال شایدم عقب تر از اون زندگی می کردم واقعا اونها چه شبی داشتن اینم را نمی دونم فکر می کنم اونا بهتر از ما زندگی می کردن

چرا ؟

!!! تعجب داره چون براش جواب دارم جوابی که برای سوال خودم ساختم ...! خنده دار نیست

« چون حداقل اول این تکرار بودن ، اونها یه کاری کردن ما تقلید و تکرار می کنیم اونها چشمه بودن کارشون رفتارشون از خودشون بوده

اما چرا ما از انسانهای نخستین بد تر شدیم را باز هم نمی دونم چرا در عوض نو آوری از اونها تقلید می کنیم را هم نمی دونم

باز هم این سوال مسخره که زندگی را به سخره می گیره و آزارم می ده « پس تو چی می دونی ؟

جواب یک چیزه یه چیز و یه چیز که دیگه الهه ذهنم شده

« هیچی هیچی هیچی 

ندونستن خوبه یا بد بازم نمی دونم

یه چیز دیگه را می دونم اینکه از خودم سیرم از اطرافیانم سیرم از همه چیز و همه کس سیرم

نداشتن هدف یعنی همین سیر بودن یعنی همون ندونستنه

شما فکر می کنید چند نفر هستند که مثل من باشن یعنی درست و حسابی ندونن چی می خوان

اصلا صبر کن ببینم شما می دونی چی می خوای ؟؟؟

متعلق به هیچ موضوع خاصی هم نیست یعنی نمی دونم اینی که نوشتم یعنی چه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:29  توسط سردبير  |